الشيخ محمد علي الگرامي القمي

41

درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

تا اينجا روشن شد كه ماشين همانطور كه در توليد دخيل بوده است سهمى هم بايد داشته باشد كه به ماشين دار مىرسد - چون ماشين ملك او بوده است . زير بناى مسايل حقوقى در اين گونه مسايل اقتصادى بايد تحقيق روابط ، علل و معلولى طبيعت باشد . وقتى مقدارى از كار معلول ماشين است بايد به همان علّتش يعنى ماشين برسد تفكيك معلول از علّت غلط است . كار معلول ماشين ، و ماشين معلول قرار دادى سرمايه است كه آن هم معلول كار سرمايه‌دار مىباشد . مىگويند اگر يك هزارم سهام توليد هم به كارخانه‌دار - به همين عنوان كارخانه‌دارى نه اينكه چون خودش مديريّت دارد و رسيدگى مىكند يا دفتردار و حسابدار است - برسد تدريجاً موجب اختلاف طبقاتى و استعمار و استثمار خواهد شد . زيرا كارخانه دارى كه هيچ كارى در كارخانه ندارد مىتواند از طريق ديگر هم در آمدى كسب كند ، در آمد مرتّب كارخانه هم اضافه مىشود و موجب تمركز ثروت مىشود و به عنوان يك منبع قدرت همچون يك دُمل موجب فساد

--> پس مجهول المالك است ! ! ولى هر كس نتيجهء كارش را در ايجاد ابزار توليد به ديگرى فروخته و تدريجاً به اين صورت در آمده است مگر مىتوان گفت مجهول المالك است ! پس اصل احترام قراردادها چه مىشود ؟ !